طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

مشخصات بلاگ

در عصر حاضر سه مکتب طبی به طور عمده نفس می کشند:
طب قدیم!
طب جدید!
طب تلفیقی!
اکثر مطالبی که به اسم طب سنتی و طب قدیم در جامعه تبیین می شود در واقع طب تلفیقی هست!!!
اما بنده در اینجا فقط و فقط قصد دارم به ترویج طب قدیم که پایه ای وحیانی دارد بپردازم.
باشد که مقبول افتد!

نویسندگان

کلیاتى درباره عوامل ایجاد درد (1)

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۴۹ ق.ظ

از آنجا که وجود دارد در بدن موجود یکى از حالات غیر طبیعى و عارضى است، ابتدا بطور کلى درباره عوامل درد سخن مى ‏گوئیم:

مى‏ گوئیم، درد احساس منفیات است و عوامل آن منحصرا دو نوع است: نوعى از آن مزاج را بطور آنى دگرگون مى ‏سازد و آن انواع مختلف سوء مزاج است، و نوع دیگر پیوستگى را جدائى مى ‏اندازد.

منظور از انواع سوء مزاج مختلف آن است که گوهر اندام خود داراى مزاجى است، وقتى مزاج بیگانه ‏اى بر آن وارد مى‏ شود که مخالف مزاج گوهرى است، اندام بوسیله این مزاج روى‏ آور یا گرمتر از حالت قبلى مى‏ گردد و یا به سوى سردى مى ‏گراید. از این جهت نیروى احساس‏ کننده، از این مهمان ناخوانده رنج مى‏ بیند، چه وقتى دو ضد بهم مى‏ رسند نتیجه نامطلوبى حاصل مى‏ گردد.

در مقابل سوء مزاج مختلف، سوء مزاج متعفن نیز وجود دارد و آن چنین است:

سوء مزاج متعفن دردى ندارد و در آن احساس دردى در کار نیست، زیرا در این حالت در گوهر اندام، مزاج تباه پدید آمده است که مزاج اصلى را از بین برده، خود بر جاى مزاج اصلى نشسته و مسکن گزیده است. چون در اینجا وجود بیگانه ‏اى در کار نیست و چنانکه مصطلح است کارى است خود کرده، احساس دردى نیز وجود ندارد. چه اگر محسوس در میان نباشد احساس بیکار است و در این حالت که مزاج خودبخود به تباهى گرائیده است حس و درد را از دست داده است. احساس وقتى در کار است که مزاج بر سرشت گوهر خود باقى است و ضدى بر او مى‏ تازد آن را دگرگون مى‏ سازد. باین جهت شخص تب‏دار سل (دق) به اندازه شخص تب‏دار یا شخصى که تب نوبه دارد احساس التهاب نمى‏ کند، درحالى‏ که حرارت بیمار دق بسیار شدیدتر از حرارت تب‏دار نوبه است. علت این حالت آن است که حرارت دق بر گوهر اندام اصلى چیرگى یافته، در آن مستقر شده است ولى حرارت تب نوبه از اندام مجاور خلطى راه افتاده، بر اندام ‏هائى وارد شده است که هنوز مزاج طبیعى در آنها حفظ شده است و اگر وقتى خلط دست‏ بردار شود اندام بر مزاج طبیعى خود باقى است و حرارت نیز رخت برمی بندد، مگر اینکه حرارت چنان در اندام نفوذ کرده باشد که آن را به دق بکشاند.

بدمزاجى در حالت سوء مزاج (متفق) بطور آنى روى نمى‏آورد بلکه اندام را بتدریج در بر مى‏گیرد. براى توضیح مى‏توانیم مثالى از تندرستان بیاوریم تا به فهم مطلب کمک کنیم‏ 

و آن اینکه: فرض کنیم شخصى در موقع سرماى زمستان تن خود را مى‏ شوید، اگر در اولین وهله، آب گرم یا حتى آب ولرم بر خود بپاشد احساس چندش و آزار مى‏ کند زیرا حالت بدنش با سردى خو گرفته است و از حالت آب گرم یا ولرم دور است و سردى و گرمى ضدهم هستند. لیکن بعدا با آب شستشو خو مى‏ گیرد و از آن لذت مى ‏برد، زیرا بتدریج حالت سردى که بر او اثر گذاشته است تغییر مى‏ یابد. همین شخص اگر در داخل حمام چندان بنشیند که بدنش گرم‏تر از گرماى آبى باشد که اول بر خود پاشیده بود و ناگهان همان آب اول را بر خود بپاشد، آن را سرد مى‏ انگارد و احساس لرزش مى‏ کند. اگر این مطلب را آموختى پس این را نیز بدان که مى‏ گویم:

ادامه دارد.....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی