طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

مشخصات بلاگ

در عصر حاضر سه مکتب طبی به طور عمده نفس می کشند:
طب قدیم!
طب جدید!
طب تلفیقی!
اکثر مطالبی که به اسم طب سنتی و طب قدیم در جامعه تبیین می شود در واقع طب تلفیقی هست!!!
اما بنده در اینجا فقط و فقط قصد دارم به ترویج طب قدیم که پایه ای وحیانی دارد بپردازم.
باشد که مقبول افتد!

نویسندگان

سرطان از نگاه حکمای طب قدیم

شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۹ ب.ظ

عقیلی خراسانی گوید:

سَرَطان ورمى است سوداوى؛ متولد از سوداى سوخته از صفراى صرف، که بریزد به سوى عضو و پر کند عروق حوالى آن را و این نوع متقرح مى‏ باشد و یا بلغم سوخته که با آن صفراى سوخته نیز باشد و این بیشتر غیر متقرح مى ‏باشد. و گاه متقرح نیز که عفونت و خباثت و فسادى در آن به هم رسد و از سوداى صرف دُردى ته‏نشین به هم نمى‏ رسد.

و این را سرطان از آن جهت نامند که ورم آن شبیه به وسط سرطان(خرچنگ) و عروق آن شبیه به دست و پاى آن است سرخ و سبز و بیخى در اندرون شبیه به شکم سرطان مدور مى‏ دارد، و بعضى گفته ‏اند که سرطان از آن جهت نامند که چسبیده مى ‏باشد به عضو، مانند چسبیدن سرطان‏.

خلاصه الحکمه ج 3 ص60

حکیم اکبری(ارزانی) گوید:

ورم سوداوى است که شدید الصلابة و کَمَد اللّون و مستدیر الشکل باشد، وسطش آکنده و در عضو فرو رفته بود و در نواحى آن، رگ هاى سرخ و سبز پدید آید و مجموع به سرطان ماند. علاجش تنقیه سوداست به تدریج و در اصلاح مزاج جگر کوشیدن و در ابتدا روادعات ضماد کردن تا متقرّح نشود و بعد تقرّح، آنچه مُدمّل و مسکّن و مانع ازدیاد بود بکار برند، چون: سپیده ارزیز و توتیاى مغسول و جز آن به روغن گل آمیخته.

میزان الطب ص211

در جایی دیگر گوید:

 سرطان‏

آن، ورم سوداوى است که از احتراق صفرا حاصل شود یا از احتراق بلغم که اندکى از صفرا با او نیز سوخته گردد. امّا سوداى طبیعى، محدث این ورم نتواند شد جهت خالى بودن از حدّت.

علامت این آماس آن است که نخستین چون ظاهر شود مانند بادام بود یا خوردتر از آن و بعد از آن زیاده شود و هر چون‏که زیاده گردد رگ هاى سرخ و سبز شبیه به پای هاى خرچنگ که آن را به تازى(عربی) سرطان‏ گویند پدید آید و اصل او همچون شکم سرطان‏ اندر بدن فرو رفته و مستحکم شده باشد و به همین تشبیه این علّت را بدین نام خوانند و خاصه  که شدید الصلابت(سفت) و کمد اللون(تیره رنگ) و مستدیر الشکل(گِرد) باشد.

بدان‏که [آنکه‏] ماده او سوداوى و صفراوى بود، البته متقرّح(ورم مانند) مى‏ گردد و آنکه از احتراق بلغم و قدرى صفرا افتد اکثر آن است که متقرّح نباشد و گاه بود که متقرّح باشد.

بالجمله، سرطان متقرّح، اسود القرحه(سیاه تر) و غلیظ الشفاه بود و به خارج منقلب باشد و از وى‏ ریم(چرک) بدبو همى پالاید و حدوث او در عوارت(عورت ها)، در سینه و رحم بود و در مردان، در پاى و روده و احلیل و روى. و بعضى از آن شدید الوجع(درد زیاد) بود و بعضى بى ‏وجع(بدون درد).

 انتباه(توجه): هذا داء عیّاء للطبیب لا مطمع فى برئه و إنّما المقصود من معالجته أحد أعراض الثلاثة: منعه من أن یزید و حفظه من أن یتقرّح و مداوات المتقرّح منه حتى تندمل قرحته»[1].



[1] ترجمه:« سرطان، بیماریى است که طبیب از درمان آن عاجز است و امیدى به بهبودى در آن نیست و مقصود از معالجه آن یکى از این سه امر است: منع ازدیاد آن جلوگیرى از زخمى شدن آن و یا بهبودى بخشیدن به آن در صورت زخمى شدن». م.

طب أکبرى، ج‏2، ص: 1147،1148

بوعلی سینا گوید:

ورم سرطانى‏[1]

ورمى را سرطان‏ مى ‏نامیم که منشأش سوخته ماده خلط صفرایى تبدیل شده به ماده سودائى است. یا نوعى دیگر از خلط است که سوخته است و ماده صفرایى در آن بوده و به سودایى تبدیل شده است.

فرق میان ورم سرطان و ورم سقیروس از قرار زیر است:

ورم سرطان درد دارد، به شدت و حدّت آزاردهنده است، نوعى تپیدن دارد و به سرعت افزایش مى‏ یابد؛ زیرا ماده به وجودآورنده ‏اش در اندازه زیاد است و بادکردگى همراه دارد.

سبب این بادکردگى آن است که ماده به وجودآورنده ورم وقتى از جاى خود به حرکت درافتد و به سوى اندام راهى شود که در حالت غلیان و جوشش باشد.

در ورم سرطان رگ‏ مانندهایى (شعبه ‏هایى) همانند پاهاى خرچنگ از ورم کشیده شده ‏اند و اطراف ورم را اشغال کرده ‏اند.ورم سرطان به سرخ‏رنگى ورم فلغمونى نیست. سرخ ‏رنگیش تمایل به سیاه ‏رنگى و بدرنگى و سبزرنگى دارد؛ که ورم سقیروس این حالت ها را ندارد.

ورم سرطان اکثرا بدون سابقه سر برمى‏ آورد، اما ورم سخت- که سقیروس نامیده مى‏ شود- اکثرا از ورم گرم نتیجه مى ‏شود.ورم سرطان با ورم سقیروس خالص فرقش در این است که ورم سرطان داراى حساسیت‏ است امّا ورم سقیروس خالص هیچ حساسیتى ندارد.ورم سرطان اکثرا در اندامان متخلخل و نافشرده برمى ‏آید و ازاین‏ رو بیشتر زنان بدان مبتلا مى‏ شوند. به عبارت دیگر ورم سرطان در اندامان متخلخل پى‏ آلود بیشتر سر بر مى‏ آورد.

ورم سرطان وقتى که شروع مى‏ کند ناپیداست و بعد از مدتى نمودار مى ‏شود و همین‏ که ظهور کرد و آشکار شد، انسان را با دشواری هایى روبرو مى‏ سازد.

اکثرا ورم سرطان اوّل مى ‏آید و بعد از آمدنش نشانی هایش روى مى‏ آورند. در نخستین مرحله پیدایش، ورم سرطان به حجم یک دانه باقلى کوچک دیده مى‏ شود، سخت و گرد و مدور است و به رنگ زرد مایل به سیاه مات مى‏ نماید، و تا اندازه ‏اى حرارت هم دارد.

ورم سرطان چندین نوع گوناگون دارد که از این قرارند:

1- ورم سرطانى که بسیار درد دارد.

2- ورم سرطانى که کمتر درد همراه آرد و آرام است.

3- ورمى سرطانى هست که چرک مى ‏کند. این نوع از ماده سودایى به‏ وجود آمده است که آن ماده سودایى نیز سوخته خلط صفرایى خالص است و با ماده دیگرى مخلوط نیست.

4- ورمى سرطانى هست که ثابت و بى‏ حرکت است و چرکین نمى‏ شود.

گاهى رخ مى‏ دهد که ورم سرطان چرکین شده به ورم سرطان بدون چرک تبدیل شود. و گاهى اتفاق مى‏ افتد که ورم سرطانى بدون چرک به ورم سرطانى چرکین تبدیل گردد؛ این حالت وقتى رخ مى‏ دهد که طبیب آن را عمل کرده و با نیشتر زنى ورم را به چرک کردن درآورده است و در نتیجه کناره ‏هاى ورم غلیظ تر و سخت‏ تر شده ‏اند.

- چرا این نوع از ورم را سرطان نامیده‏ اند که سرطان معنى خرچنگ را مى ‏دهد؟

- به عقیده من در این نام گذارى یکى از دو حالت زیر را در نظر داشته ‏اند:

1- ورم سرطان به اندام ورم ‏زده چنان چنگ اندر زده است که خرچنگ شکار خود را در بر گرفته و چنگ اندر آن مى ‏زند.

2- ممکن است از آن رو نامش را سرطان گذاشته باشند که ورم به شکل و شمایل خرچنگ بوده، مستدیر است، رنگش به رنگ خرچنگ شبیه است و شعبه ‏هایى را از خود پراکنده است که به پاهاى خرچنگ- که در پیرامونش قرار دارند- شباهت دارد.



[1] ( 1)- این ورم را در کردى شیرپنجه مى‏ نامند. م.

قانون (ترجمه شرفکندى)، ج‏6، ص: 388

احمد شمس الدین گوید:

سرطان‏

به فتح سین مهمله و سکون راى مهمله و طاى مهمله مفتوح مع الالف و نون ورمیست سوداوى که بیشتر مولم(دارای درد) بود و حدوث این علت از انصباب صفراى محترقه یا بلغم سوخته که با وى اندک صفرا نیز احتراق پذیرفته باشد و امتلاى عروق حوالى عضو منصب الیه بدان ماده بمنصه ظهور رسد پس اگر از ماده صفراى محترقه حادث شود البته متقرح بود و اگر از ماده بلغم سوخته پدید آید در اکثر متقرح نباشد و آنچه متقرح بود اسود القرحه و غلیظ الشفاه و بخارج منقلب باشد و از وى صدید منتن همى پالاید و بالجمله علامتش آنست که نخستین بقدر بادام یا خردتر از ان ظاهر شود و رفته ‏رفته عظم پذیرد و صلب ‏تر گردد و مستدیر الهیأت و کمد اللون باشد و هر چون‏که زیاده گردد رگ هاى سرخ و سبز مانند پایهاى خرچنگ پیدا شود و اصل او همچو شکم سرطان اندر بدن فرورفته و مستحکم شده باشد لهذا بمشابهت وسط علت مذکوره مانند جوف سرطان و عروق ممتلیة الدم حوالى وى چون پاى آن حیوان و تشبث وى بعضوى که در ان تکوین‏ یابد مانا بسرطان آویخته بدیوار حوض و کنار چشمه و زمین آن بدین اسم موسوم شده و این علت مردان را اکثر بر چهره و پشت و احلیل و پاى و نسوان را بیشتر بر سینه و رحم مى ‏باشد و اطبا گفته ‏اند هذا داء اعیاء للطبیب لا مطمع فى برئه‏.(طمع در درمان این درد نکنید)

خزائن الملوک، ج‏2، ص: 155

زکریای رازی گوید:

سرطان بیمارى ناتوان‏ کننده و ازپاى‏ درآورنده است. ولى اگر در آغاز به آن رسیدگى شود و درمان گردد، چه‏ بسا ایستا شده و افزایش نیابد و اگر پیشرفت کند هیچ‏گونه بهبودى نخواهد داشت و اگر چرکین شود بسیار بدخیم و خطرناک مى‏ گردد.

سرطان آماسى سخت است که در تن ریشه ‏هایى بسیار مى‏ دواند و رگ ‏هایى سبز، آن را سیراب مى‏ کند و در هنگام دست‏مالش زبرى در آن دیده مى‏ شود، ولى گونه ‏ى چرکین آن به دمل مى‏ ماند که داراى دهانه ‏اى سفت و رو به بیرون با رنگى سرخ و سبز مى ‏باشد.

چه ‏بسا آماس آن در آغاز به اندازه ‏ى نخود و یا باقالى بوده سپس افزایش یافته تا به اندازه ‏ى خربزه ‏اى بزرگ و یا بزرگ تر شود و شاید آماس در جاى نفس کشیدن و یا قورت دادن خوراک روى دهد که سبب مرگ بیمار مى‏ گردد و چنانچه کارد به آن برسد از این درمان جز سرطانى چرکین چیزى بدست نمى‏ آید مگر آن که در جایى قرار گرفته باشد، که آمادگى بریدن و دسترسى به ریشه ‏ها و سپس داغ کردن و ریشه‏ کن کردن آن باشد. خون‏ گیرى از رگ اکحل (رگ بازو) در آغاز بیمارى و بکار بردن پى‏ درپى روان کننده ‏ها افتیمون پخته (دم کرده) و خوردن خوراکى‏ هاى سازنده ‏ى تلخ آب مانند عدس و قنبیط (کلم) و گوشت گاو و گوشت درندگان (جانداران رام‏ نشدنى) و شراب سیاه ناب و مانند آنها که سفتى خون را بالا برند، بیمارى را ایستا مى‏ کند. بهتر است، برنامه ‏ى خوراکى بیمار گوشت بره و مرغ و نوشیدنی آبکى باشد و از خوراکى ‏ها و داروهاى گرم که خون را سیاه مى‏ کنند، بپرهیزد و چنانچه بسیار بزرگ شود کارى جز مدارا و با نرمى بر خوردن کردن با بیمارى نیست تا چرکین نگردد.

باید از گرم کردن آن با دارو پرهیز شود. تنها باقالى را ساییده و روى آن گذاشته تا آن را سرد کند. همچنین مى‏ توان چرک آن را با این مرهم بیرون ریخت که بسیار سودمند است.

المنصوری فی الطب (ترجمه)، ص: 363

هرچند نظر اطبا و حکما دراین باره گوناگون است و زیاد لکن تمامی نظرات با یکدیگر در منشا و شناخت یکی هستند و در اندک مواردی اختلاف دارند که آن هم طبیعی است و خللی در مدل درمان و نوع تجویز ایجاد نمی کند.

همگونی و یکدستی در یک موضوع در پهنه ی تاریخی حدود 3000سال نشان دهنده ی تبعیت حکما از یک مبنای طبی هست، همان مبنایی که امام صادق علیه السلام در مناظره با طبیبب هندی آن را تبیین کرد.

لازم به ذکر است در طب قدیم فقط به این مدل بیماری باشروح بالا سرطان گفته می شود و بیماری هایی که درطب جدید با نام سرطان مشهور است ارتباطی به این مرض ندارد و خود در طب قدیم دارای نام،تعریف،تشخیص،منشا و درمان جداگونه ای دارد.



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی