طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

مشخصات بلاگ

در عصر حاضر سه مکتب طبی به طور عمده نفس می کشند:
طب قدیم!
طب جدید!
طب تلفیقی!
اکثر مطالبی که به اسم طب سنتی و طب قدیم در جامعه تبیین می شود در واقع طب تلفیقی هست!!!
اما بنده در اینجا فقط و فقط قصد دارم به ترویج طب قدیم که پایه ای وحیانی دارد بپردازم.
باشد که مقبول افتد!

نویسندگان

نظر موفق بن علی هروی درباره برنج

شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۳۱ ب.ظ

ارز{1}

سرى فرکوادت‏[2] گوید کرنج‏[3] از دو گونه است: سپید و سرخ، اما سپید گرم و خشک است اندر میانه ‏ى درجه ‏ى اول و سرخ گرم و خشکست اندر اول درجه ‏ى دوم، و آنچه سپید باشد بیشتر بکار دارند زیرا که به اعتدال نزدیک ترست، و معده را قوّت دهد، و طبیعت ببندد(قابض) بستنى معتدل، و چون باشیر بپزند غذایى شود سخت نیکو، زیرا که ترّى شیر با خشکى کرنج بیامیزد و معتدل گردد، و کرنج بشیر پخته سحج‏[4] و ریشهاى رودگانى‏[5] را سود دارد، و چون کرنج خرد بسایند و با آب خربزه بخویسانند[6] و در روى مالند کلف‏[7] و برش‏[8] ببرد و میان حکماى هند و روم خلافست، در کرنج و گندم. حکماى هند کرنج را بر گندم تفضیل دادند به بسیارى خصلت هاى پسندیده. یکى آنکه در وى قبضى هست و هرانچه در وى قبض باشد معده را قوّت دهد، و احشاى مردم را قوى دارد، و عالم متّفقست بر آنچه در کرنج قبضست. و در گندم نرمى، و بوى دهان خوش گرداند و معده قوى دارد و زود متغیّر نگردد چون گندم، و اگر او را در پوست بگذارند جایى که نم بدو نرسد، ابد الدّهر بماند، و گندم بخلاف اینست، و حکماى روم گفتند فضیلت گندم برکرنج آنست که با تن مردم موافقت کند، زیرا که هرچه خداى تعالى بیافریده است از خوردنی ها، مردم چون خوردن آن را مداومت کند یا بارها بخورد، ملال گیرد جز گندم که اگر مردى صد سال بزید، و غذا جز گندم نخورد ملال نگیرد و این از ایشان خطاست، از بهر آنکه میل طبع مردم بدان گراید که عادت کرده باشد، و آفرینش‏[9] بدان بوده، نبینى قومى از عرب و ترک و هندو روم و غیر ایشان از آدمى چون گوشت و شیر خوردن، بعادت کرده باشند و چیزى دگر نشناسند چون گوشت و شیر میل به چیزى دیگر نکنند، و گر وقتى این غذا از ایشان بریده آید از حال بشوند و آرزو هم آن کنند و آن چیز که جز آن بود نخواهند، از آنکه عادت نکرده‏ اند و بیشتر مردم هندوستان کرنج به غذا کرده‏ اند خود را و بر آن هیچ ‏چیز اختیار نکنند، و باشد که مردى صد سال بزید جز کرنج نشناسد، و آنچه گندم را بنکوهند آنست که چون خام بخایند بوى دهن ناخوش کند، و چون در شکم رسد کرم اندر شکم افکند و باد انگیزد و بسیار دردها و کرنج از این‏همه دورست، و پوست کرنج چون بخورى دهان به درد آورد و زبان را درد رساند و آماسش دهد، پس درد بسهره‏[10] دهد و معده و رودگانى و گرمى و تبش‏[11] برانگیزد از همه تن، و آن را علاج هم علاج ذراریحست‏[12].



[1] ( 1)- بفتح همزه و ضم راء با تخفیف و تشدید حرف آخر، برنج را گویند بعربى. تع.

[2] ( 2)- نام طبیبى است هندى و در مآخذ موجوده یافته نشد.

[3] ( 3)- بکسر یا ضم اول و کسر ثانى لغتى است در برنج.

[4] ( 4)- بتقدیم حاء، بر جیم بر وزن خرج، لغتى است عربى و بمعنى خراشیدگى و زخم امعاء.

[5] ( 5)- جمع روده که رودگان نیز گویند و بمعنى مفرد هم آمده است.

[6] ( 6)- صورت کتابتى است از بخیسانند. تع.

[7] ( 7)- بر وزن علف: ککمک و ماهگیر. تع.

[8] ( 8)- بر وزن عطش: کنجدک. تع.

[9] ( 1)- ش: خوشى و انس و استیناسش بمعنى خلقت هم مى‏توان گرفت.

[10] ( 2)- این کلمه مفهوم نشد و از لغات محلى است.

[11] ( 3)- بفتح اول و کسر دوم: حرارت و گرمى و مخفف تابش نیز آمده است و اگر تپش بیاء مخصوص فارسى باشد بمعنى بى‏آرامى و بى‏قرارى و اضطراب است.

[12] ( 4)- بر وزن مصابیح جمع ذراح بر وزن رمان و ذروح و ذریح بر وزن قدوس و سکین حشره‏ یى است که بفارسى الاکلنگ گویند. ت.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی