طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

مشخصات بلاگ

در عصر حاضر سه مکتب طبی به طور عمده نفس می کشند:
طب قدیم!
طب جدید!
طب تلفیقی!
اکثر مطالبی که به اسم طب سنتی و طب قدیم در جامعه تبیین می شود در واقع طب تلفیقی هست!!!
اما بنده در اینجا فقط و فقط قصد دارم به ترویج طب قدیم که پایه ای وحیانی دارد بپردازم.
باشد که مقبول افتد!

نویسندگان

۲۲ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

عقیلی خراسانی گوید:

سَرَطان ورمى است سوداوى؛ متولد از سوداى سوخته از صفراى صرف، که بریزد به سوى عضو و پر کند عروق حوالى آن را و این نوع متقرح مى‏ باشد و یا بلغم سوخته که با آن صفراى سوخته نیز باشد و این بیشتر غیر متقرح مى ‏باشد. و گاه متقرح نیز که عفونت و خباثت و فسادى در آن به هم رسد و از سوداى صرف دُردى ته‏نشین به هم نمى‏ رسد.

و این را سرطان از آن جهت نامند که ورم آن شبیه به وسط سرطان(خرچنگ) و عروق آن شبیه به دست و پاى آن است سرخ و سبز و بیخى در اندرون شبیه به شکم سرطان مدور مى‏ دارد، و بعضى گفته ‏اند که سرطان از آن جهت نامند که چسبیده مى ‏باشد به عضو، مانند چسبیدن سرطان‏.

  • سعید !!!

« محمّد حسین عقیلى» که گاه از او به سید محمّد حسین خان، میر محمّد حسین خان بهادر و محمّد حسین بن محمّد هادى عقیلى علوى نیز تعبیر مى‏ شود، از مشهورترین طبیبان ایرانى ساکن شبه قاره هند بوده است.

سال تولد وى در تاریخ ثبت نشده است. محل تولد وى به نیز درستى معلوم نیست. او گاهى به توصیف محل ه‏اى از ایران- مثل رکن آباد شیراز مى‏ پردازد که این نشان‏گر حضور او در ایران بوده، ولى در عین حال نمى‏ توان اقامت او و نیز گزارش ‏هایى را که از هندوستان نقل مى‏ کند نادیده گرفت.

بررسى زندگى وى نیازمند احاطه بر کتب او، اطلاع دقیق از اساتید او و میزان تأثیرپذیرى او از گذشتگان و تأثیرگذارى او بر آیندگان است.

  • سعید !!!

ارز{1}

سرى فرکوادت‏[2] گوید کرنج‏[3] از دو گونه است: سپید و سرخ، اما سپید گرم و خشک است اندر میانه ‏ى درجه ‏ى اول و سرخ گرم و خشکست اندر اول درجه ‏ى دوم، و آنچه سپید باشد بیشتر بکار دارند زیرا که به اعتدال نزدیک ترست، و معده را قوّت دهد، و طبیعت ببندد(قابض) بستنى معتدل، و چون باشیر بپزند غذایى شود سخت نیکو، زیرا که ترّى شیر با خشکى کرنج بیامیزد و معتدل گردد، و کرنج بشیر پخته سحج‏[4] و ریشهاى رودگانى‏[5] را سود دارد، و چون کرنج خرد بسایند و با آب خربزه بخویسانند[6] و در روى مالند کلف‏[7] و برش‏[8] ببرد و میان حکماى هند و روم خلافست، در کرنج و گندم. حکماى هند کرنج را بر گندم تفضیل دادند به بسیارى خصلت هاى پسندیده. یکى آنکه در وى قبضى هست و هرانچه در وى قبض باشد معده را قوّت دهد، و احشاى مردم را قوى دارد، و عالم متّفقست بر آنچه در کرنج قبضست. و در گندم نرمى، و بوى دهان خوش گرداند و معده قوى دارد و زود متغیّر نگردد چون گندم، و اگر او را در پوست بگذارند جایى که نم بدو نرسد، ابد الدّهر بماند،

  • سعید !!!

ارُزُّ:

معرَّب از اوریز یونانى است و به فارسى، برنج نامند.

در دوّم، خشک و در حرارت و برودت، معتدل. و بالخاصیت، در محرور المزاج، حرارت و در بارد المزاج، برودت احداث مى ‏کند. و ظاهرا به جهت این تأثیر، قدما و اکثر متأخرین، مرضى را مزوَّره از برنج نفرموده ‏اند و مخصوص اصحا(افراد سالم) دانسته ‏اند؛ چه در مرضى، احداث کیفیت متضاده و در اصحا، کیفیت متوافقه، شرط است. و حکماى هند، متفق ‏اند بر آن که او، باعث طول عمر و صحت بدن است

  • سعید !!!

ارز

به ضم همزه و راى مهمله و زاى معجمه معرب اورزاء و اوریز یونانى است و به سریانى روزى و به عربى ثمن و به فارسى برنج و به تورانى کرنج و به هندى چاول نامند.

ماهیت آن‏: گیاه آن مانند جو و گندم و برگ‏ ها و ساق آن بلندتر و نرم ‏تر و منبت آن یعنى محل زراعت آن زمین‏ هاى نم ناک و جاهایى که در آن آب باشد و یا آنکه آب بسیار به آن برسد مانند آب چشمه و رودخانه و باران و قنوات و بلندى گیاه آن در اکثر بلاد تا به یک قامت و در بنگاله تا به دو قامت مى ‏رسد و در دو فصل آن را زراعت مى‏ نمایند یکى پیش از موسم باران که برسات نامند و آن هنگام بودن آفتاب در ثور تا اواخر جوزا است که با آب باران آنچه در زمین هاى بلند است نشو و نما یابد و آنچه بر زمین هاى پست است مانند غدیرها که به هندى جهیل نامند و کنارهاى دریا و به طغیانى آب ها و سیلاب ها هر مقدار که آب بلند مى ‏شود آن نیز بلند مى ‏شود و مادام که سر گیاه و خوشه‏ هاى آن بیرون از آب است آن را خوفى و ضررى نیست هر مدت که باشد و اگر احیاناً دفعتاً آب طغیانى کند و یا سیلاب عظیمى آید که تمام آن را بپوشد و غرق نماید و به زودى از زیر آب بر نیاید فاسد و پوسیده مى‏ گردد و بهترین برنج ها و اماکنى که در آنها خوب مى‏ شود بلاد هند است خصوصاً پشاور و کمون بندر سورت و بانس بریلى که مابین شاه‏ جهان ‏آباد و لکنهور است

  • سعید !!!

أرز (برنج):

دانه ‏اى است مشهور. مزاج: گرم و خشک است و خشکى آن از گرمى آشکارتر است.

لیکن برخى گویند از گندم گرم ‏تر است. خاصیت درمانى: برنج غذاى خوبى است و کمى به خشکى مایل است. اگر برنج را با شیر و روغن بادام بپزند نیروى غذایى آن بیشتر و بهتر گردد و دیگر خشکاننده و بندآورنده نیست بویژه اگر برنج‏ را شبى در آب سبوس بخیسانند. برنج‏ به کندى سردى دهد و براى جلا دادن خوب است. اندامان دفعى: برنج‏ آب‏پز تا حدى قبض‏ کننده است. شیربرنج آب پشت را زیاد کند. و قبوضیت ندارد. مگر آنکه آن را در پوسته بسیار بجوشانند. و آب آن را بخار کنند. اگر برنج را در آب سبوس بخیسانند این قبوضیت را بکلى از دست مى‏ دهد.

  • سعید !!!

اندام ‏هاى داراى مزاج گرم به ترتیب اولویت‏

1- گرم ‏ترین اندام ‏هاى تن، روان است و دل که خاستگاه آن است.

2- خون که با وجود منشاش از جگر به مناسبت اصطکاک دائم با قلب، از جگر گرم‏ تر است.

3- جگر که شبیه خون لخته شده است.

4- گوشت که از لحاظ گرمى پس از جگر قرار مى‏ گیرد و علتش این است که گوشت با رشته ‏هاى سردپى (عصب بارد) درهم آمیخته است (رشته ‏هاى سردپى در گوشت وارد شده‏ اند).

5- ماهیچه ‏ها که گرماى آن‏ها بسبب آمیزش با عصب و زردپى (رباط) از گوشت ساده کمتر است.

6- طحال که خون در آن به رنگ تیره است.

7- کلیه که خون در آن زیاد نیست.

  • سعید !!!

مزاج اندام‏ ها

بدان که ایزد توانا هر جاندارى و هر اندامى را مزاجى بخشیده است که به آن سزاوار است و این مزاج با توان و تحمل وى سازگار و با احوال و کردارش متناسب است. پژوهش در این زمینه کار فیلسوف است نه پزشک. خداوند معتدل‏ ترین مزاج جهان هستى را به انسان ارزانى داشته است. مزاج انسان مناسب نیروى او و متناسب با کنش ‏ها و واکنش ‏هاى اوست.

هر اندامى را نیز مزاجى بخشیده است که برازنده آن اندام است؛ برخى از اندام ‏ها را گرم، بعضى از آنها را سرد، عده ا‏ى را خشک و تعدادى را مرطوب آفریده است‏.

  • سعید !!!

 اینک به بحث درباره مزاج‏نامعتدل مى‏ پردازیم‏

مى‏ گوئیم: مزاج نامعتدل چه متعلق به نوع و چه متعلق به صنف باشد و یا چه مربوط به شخص و چه مربوط به اندام باشد، مانند مزاج معتدل هشت حالت دارد و به دو بخش ساده و مرکب تقسیم مى‏ شود:

مزاج نامعتدل ساده: مزاج نامعتدل ساده (بسیط) مزاجى است که به سوى یکى از دو قطب مخالف گرایش داشته باشد. در مزاج نامعتدل چهار حالت شناخته شده است، به قرار زیر:

  • سعید !!!

مطلبی مفصل درباره اعتدال مزاج در انسان و اشاره ای به دارو و اعتدال آن ها:

قسم اول: درباره اعتدال مزاج انسان و قیاس آن با سایر موجودات:

اعتدال مزاج در انسان عرضى است (گوهرى نیست) و حد معینى ندارد. لیکن این امر عرضى در هر وضعى نمى ‏تواند موجب اعتدال باشد بلکه داراى دو مرز افراط و تفریط است که اگر از آن مرز خارج شود نمى ‏توان بر آن مزاج آدمى اطلاق کرد.

قسم دوم: درباره اعتدالى که کاملا در فاصله وسیعى بین دو مرز افراط و تفریط قرار گرفته است:

این مزاج معتدل در شخصى یافت مى‏شود که در غایت اعتدال باشد و به صنفى تعلق داشته باشد که در غایت اعتدال است و در سنى باشد که در کمال نشو و نماست. این اعتدال نیز همان طورکه گفته شد، اعتدال حقیقى نیست تا اینکه گفته شود وجود ندارد. مع‏ذلک همین نوع اعتدال نیز که گفتیم اعتدال حقیقى نیست مشکل پیدا مى ‏شود. و این نوع انسان نیز در شرایط خاصى نزدیک به اعتدال حقیقى یاد شده است. مثلا اعضاى گرم انسان مانند قلب و اندام هاى سرد او مانند مغز و اندام هاى مرطوب او مانند کبد و اندام هاى خشک او نظیر استخوان ها همه باهم متوازن و متعادل باشند تا نزدیک به اعتدال حقیقى گردد. اما هریک از این اندام‏ ها به تنهائى چنین نیست مگر پوست که بعدا درباره آن بحث خواهیم کرد.

  • سعید !!!