طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

طبابت

گر طبیبانه بیایی به سر بالینم ///// به دو عالم ندهم لذت بیماری را

مشخصات بلاگ

در عصر حاضر سه مکتب طبی به طور عمده نفس می کشند:
طب قدیم!
طب جدید!
طب تلفیقی!
اکثر مطالبی که به اسم طب سنتی و طب قدیم در جامعه تبیین می شود در واقع طب تلفیقی هست!!!
اما بنده در اینجا فقط و فقط قصد دارم به ترویج طب قدیم که پایه ای وحیانی دارد بپردازم.
باشد که مقبول افتد!

نویسندگان

۷۳ مطلب با موضوع «قانون» ثبت شده است

أرز (برنج):

دانه ‏اى است مشهور. مزاج: گرم و خشک است و خشکى آن از گرمى آشکارتر است.

لیکن برخى گویند از گندم گرم ‏تر است. خاصیت درمانى: برنج غذاى خوبى است و کمى به خشکى مایل است. اگر برنج را با شیر و روغن بادام بپزند نیروى غذایى آن بیشتر و بهتر گردد و دیگر خشکاننده و بندآورنده نیست بویژه اگر برنج‏ را شبى در آب سبوس بخیسانند. برنج‏ به کندى سردى دهد و براى جلا دادن خوب است. اندامان دفعى: برنج‏ آب‏پز تا حدى قبض‏ کننده است. شیربرنج آب پشت را زیاد کند. و قبوضیت ندارد. مگر آنکه آن را در پوسته بسیار بجوشانند. و آب آن را بخار کنند. اگر برنج را در آب سبوس بخیسانند این قبوضیت را بکلى از دست مى‏ دهد.

  • سعید !!!

اندام ‏هاى داراى مزاج گرم به ترتیب اولویت‏

1- گرم ‏ترین اندام ‏هاى تن، روان است و دل که خاستگاه آن است.

2- خون که با وجود منشاش از جگر به مناسبت اصطکاک دائم با قلب، از جگر گرم‏ تر است.

3- جگر که شبیه خون لخته شده است.

4- گوشت که از لحاظ گرمى پس از جگر قرار مى‏ گیرد و علتش این است که گوشت با رشته ‏هاى سردپى (عصب بارد) درهم آمیخته است (رشته ‏هاى سردپى در گوشت وارد شده‏ اند).

5- ماهیچه ‏ها که گرماى آن‏ها بسبب آمیزش با عصب و زردپى (رباط) از گوشت ساده کمتر است.

6- طحال که خون در آن به رنگ تیره است.

7- کلیه که خون در آن زیاد نیست.

  • سعید !!!

مزاج اندام‏ ها

بدان که ایزد توانا هر جاندارى و هر اندامى را مزاجى بخشیده است که به آن سزاوار است و این مزاج با توان و تحمل وى سازگار و با احوال و کردارش متناسب است. پژوهش در این زمینه کار فیلسوف است نه پزشک. خداوند معتدل‏ ترین مزاج جهان هستى را به انسان ارزانى داشته است. مزاج انسان مناسب نیروى او و متناسب با کنش ‏ها و واکنش ‏هاى اوست.

هر اندامى را نیز مزاجى بخشیده است که برازنده آن اندام است؛ برخى از اندام ‏ها را گرم، بعضى از آنها را سرد، عده ا‏ى را خشک و تعدادى را مرطوب آفریده است‏.

  • سعید !!!

 اینک به بحث درباره مزاج‏نامعتدل مى‏ پردازیم‏

مى‏ گوئیم: مزاج نامعتدل چه متعلق به نوع و چه متعلق به صنف باشد و یا چه مربوط به شخص و چه مربوط به اندام باشد، مانند مزاج معتدل هشت حالت دارد و به دو بخش ساده و مرکب تقسیم مى‏ شود:

مزاج نامعتدل ساده: مزاج نامعتدل ساده (بسیط) مزاجى است که به سوى یکى از دو قطب مخالف گرایش داشته باشد. در مزاج نامعتدل چهار حالت شناخته شده است، به قرار زیر:

  • سعید !!!

مطلبی مفصل درباره اعتدال مزاج در انسان و اشاره ای به دارو و اعتدال آن ها:

قسم اول: درباره اعتدال مزاج انسان و قیاس آن با سایر موجودات:

اعتدال مزاج در انسان عرضى است (گوهرى نیست) و حد معینى ندارد. لیکن این امر عرضى در هر وضعى نمى ‏تواند موجب اعتدال باشد بلکه داراى دو مرز افراط و تفریط است که اگر از آن مرز خارج شود نمى ‏توان بر آن مزاج آدمى اطلاق کرد.

قسم دوم: درباره اعتدالى که کاملا در فاصله وسیعى بین دو مرز افراط و تفریط قرار گرفته است:

این مزاج معتدل در شخصى یافت مى‏شود که در غایت اعتدال باشد و به صنفى تعلق داشته باشد که در غایت اعتدال است و در سنى باشد که در کمال نشو و نماست. این اعتدال نیز همان طورکه گفته شد، اعتدال حقیقى نیست تا اینکه گفته شود وجود ندارد. مع‏ذلک همین نوع اعتدال نیز که گفتیم اعتدال حقیقى نیست مشکل پیدا مى ‏شود. و این نوع انسان نیز در شرایط خاصى نزدیک به اعتدال حقیقى یاد شده است. مثلا اعضاى گرم انسان مانند قلب و اندام هاى سرد او مانند مغز و اندام هاى مرطوب او مانند کبد و اندام هاى خشک او نظیر استخوان ها همه باهم متوازن و متعادل باشند تا نزدیک به اعتدال حقیقى گردد. اما هریک از این اندام‏ ها به تنهائى چنین نیست مگر پوست که بعدا درباره آن بحث خواهیم کرد.

  • سعید !!!

 مزاج‏

گویم: مزاج‏عبارت از چنان کیفیتى است که از واکنش متقابل اجزاى ریز مواد متضاد بوجود مى ‏آید. در این واکنش متقابل، بخش زیادى از یک یا چند ماده با بخش زیادى از ماده یا مواد متخالف باهم مى‏ آمیزند، برهم تاثیر مى‏ کنند و از این آمیزش کیفیت متشابهى حاصل مى‏ شود که آن را مزاج نامیده ‏اند.

همچنان که در بحث مربوط به ارکان یادآور شدیم، قواى اولیه عناصر عبارتند از عنصر گرمى، سردى،ترى‏ و خشکى ‏و بیان شد که مزاج ‏ها در اجسام کائنه فاسده‏(اجسام زمینى- جهان مادى) نتیجه واکنش متقابل این عناصر است‏ و این مزاج ‏ها بحسب تقسیم عقلى بطور مطلق و بدون رعایت نسبیت بر دو قسم ‏اند:

  • سعید !!!

 ارکان:

و آن شامل یک فصل است.

ارکان‏(عناصر) نوعى اجسام ساده هستند که اجزاى اولیه تن آدمى و موجودات دیگر را تشکیل مى‏ دهند. عناصر هرگز به اجزائى که از لحاظ ظاهر (شکل) مختلف هستند تقسیم نمى ‏شوند. عنصرها بخش‏ هائى از آمیزه‏ ها هستند و از آمیزش عنصرها با همدیگر، انواع موجودات که از لحاظ صورت گوناگون هستند بوجود مى‏ آیند.

طبیب طبیعت‏ شناس باید بداند که عناصر چهار قسم ‏اند و بیشتر نیستند. از این عناصر دو عنصر سبک و دو عنصر دیگر سنگین هستند. عناصر سبک عبارتند از آتش و هوا و عناصر سنگین عبارتند از آب و خاک.

  • سعید !!!

بیدارى در تمام کنش‏هاى خود برعکس خواب است. لیکن اگر بیدارى از حد بگذرد، مزاج مغز بهم مى ‏خورد و به نوعى خشکیدن مبتلا مى ‏شود و ناتوان مى‏ گردد، در نتیجه به نیروى عقل اختلال روى مى ‏آورد، اخلاط مى ‏سوزند و بیماری هاى شدید بروز مى‏ کنند. خواب بیش از حد داراى کنش متفاوتى است، باین معنى که نیروى نفسانى را کند و کم ‏احساس مى‏ گرداند؛ به مغز سنگینى روى مى ‏آورد و چون تحلیل رفتن در موقع خواب متوقف مى ‏شود،

  • سعید !!!

خواب انواع خستگى را از بین مى‏ برد و موادى را که بیش از حد میل به تخلیه دارند محبوس مى‏ سازد. تنها مواد زائدى که نزدیک پوست قرار دارند بوسیله خواب محبوس نمى‏ شوند و خواب حتى به دفع آنها کمک مى ‏کند. علت این کمک نیز آن است که خواب حرارت را در داخل نگه می دارد و غذا را در بدن توزیع مى‏ کند و بعد از آن، قسمتى را که دفع‏ شدنى است و نزدیک پوست گرد آمده است آزاد مى ‏کند. لیکن بیدارى در دفع مواد زائد موثرتر از خواب است و موادى را که آماده به جریان افتادن هستند بجریان مى‏ اندازد.

  • سعید !!!

خواب و آرامش بسیار شبیه هم هستند و بیدارى مشابه حرکت است. لیکن خواب و بیدارى ویژگى‏ هائى دارند که نمى ‏توان آن را نادیده گرفت. مى‏ گوئیم: حرارت غریزى بر اثر خواب متوقف مى‏ شود و نیرو را از سر مى‏ گیرد و همه نیروهاى طبیعى را تقویت مى‏ نماید. خواب مجارى روان نفسانى را مرطوب مى‏ کند، آنها را بر اثر رطوبت سست مى‏ گرداند و گوهر روان را تیره (تکدیر) مى ‏نماید و از گداختن بازمى ‏دارد. در این حالت نیروهاى نفسانى به سستى مى ‏گرایند.

  • سعید !!!